۱۳۹۳/۰۲/۰۲

دیدنی های امروز
گاو بازی ماتادورها در سویل اسپانیا!



تخریب یک پل در شهر ریودوژانیرو برزیل



نوجوان اوکراینی سلاح یکی از شبه نظامیان طرفدار روسیه در شهر اسلاویانسک اوکراین را گرفته و با آن در حال نشانه گیری است




عبدالله عبدالله نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در حال مکالمه با تلفن همراهش پیش از شرکت در یک نشست خبری در کابل




ادامه تظاهرات مخالفان حکومت در ونزوئلا



انتقال اجساد قربانیان از کشتی غرق شده کره جنوبی



کیم جونگ اون رهبر کره شمالی در جمع فرماندهان ارتش




شاهدی کاپور ستاره سینمای هند (بالیوود) در جمع هوادارانش در فلوریدا آمریکا




برنده آمریکایی مسابقات ماراتن شهر بوستون




اعتراض زنان مسلمان اندونزیایی در جارکارتا در اعتراض به سیاست محدود سازی حجاب در مدارس




توپ در کردن به افتخار هشتاد و هشتمین سالگرد تولد ملکه بریتانیا در یورکشایر




دستگیری یک روزنامه نگار اوکراینی مخالف روسیه در شهر اسلاویانسک به اتهام جنایت جنگی از سوی شبه نظامیان طرفدار روسیه




راهپیمایی فلسطینی ها علیه زندانی بودن عزیزانشان در زندان های اسراییل (غزه)




بازیگر نقش لژیونر رومی در نمایش روم باستان در شهر رم




تجمع حامیان پیوستن به روسیه در شهر کراماتورسک در شرق اوکراین



ازدحام در قطار شهری هنگ کنگ




 

















آستانه تحمل مردم پایین آمده است

جامعه عصبی!


آمار تأمل برانگیزی است: هر روز به طور متوسط 295 نفر در استان تهران ، چنان با یکدیگر دعوا می کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می دهند که کارشان به پزشکی قانونی می کشد: به طور متوسط ، هر 5 دقیقه یک نفر! به عبارت دیگر، تقریباً در همه زمان ها در شبانه روز، یک دعوای سنگین در تهران در جریان است. اگر آمار سایر شهرها هم منتشر شود ، احتمالاً تفاوت چندانی با تهران وجود نخواهد داشت.

عصرایران ؛ جعفر محمدی - آمار مراجعات به پزشکی قانونی نشان می دهد که از ابتدای سال گذشته تا پایان دی ماه ، قریب به 90 هزار نفر به دلیل نزاع به مراکز پزشکی قانونی استان تهران مراجعه کرده‌اند. (ایسنا)
درباره این آمار به سه نکته دقت کنید:
اول این که عدد 90 هزار ، مربوط به 10 ماه است و احتمالاً در 2 ماه پایانی سال ، از رقم 100 هزار نیز گذشته است.
ثانیاً این آمار تنها مختص استان تهران است که حدود 17 درصد از جمعیت کل کشور را در خود جای داده است و لذا آمار کل کشور، قطعاً رقم بالاتری است.
ثالثاً این 90 هزار نفر، به خاطر دعوای منجر به جرح به پزشکی قانونی مراجعه کرده اند و مراجعات دیگر به این نهاد، در این رقم محاسبه نشده است.

آمار تأمل برانگیزی است: هر روز به طور متوسط 295 نفر در استان تهران ، چنان با یکدیگر دعوا می کنند و همدیگر را مورد ضرب و شتم قرار می دهند که کارشان به پزشکی قانونی می کشد: به طور متوسط ، هر 5 دقیقه یک نفر!
به عبارت دیگر، تقریباً در همه زمان ها در شبانه روز، یک دعوای سنگین در تهران در جریان است. اگر آمار سایر شهرها هم منتشر شود ، احتمالاً تفاوت چندانی با تهران وجود نخواهد داشت.
تازه این 90 هزار ، کسانی هستند که با یکدیگر گلاویز شده و سپس به پزشکی قانونی رفته اند؛ بسیاری از افراد، بعد از نزاع ، پیگیری و مراجعه نمی کنند و آمارشان ثبت نمی شود.دعوای خیابانی

این 90 هزار ، اگر برای پزشکی قانونی و سپس مراجع قضایی ، آمار پرونده های ارجاعی است ، باید برای مردم ، مسوولان و به خصوص جامعه شناسان ، یک هشدار باشد. این که این همه شهروند ، به طور روزانه در این حجم گسترده با یکدیگر چنان نزاع کنند که مجروح شوند و کارشان به پزشکی قانونی بکشد، نشانه ای از یک جامعه عصبی است که بخش زیادی از مردمانش، دچار تنش های روانی اند به ویژه آن که به یاد بیاوریم اغلب دعواهایی که در سطح جامعه شکل می گیرد و به ضرب و شتم و گاه حتی به قتل می انجامد، بر اثر اتفاقات بسیار عادی رخ می دهند.

دوستی تعریف می کرد: در یکی از کشورهای اروپایی ، شاهد تصادف بسیار شدیدی بین دو خودرو بودم که خسارت زیادی بر هر دو خودرو وارد شد. با خودم فکر کردم که الان راننده ها پیاده می شوند و هر کدام با مقصر خواندن دیگری ، ابتدا جر و بحث و سپس با یکدیگر گلاویز می شوند.
اما تنها کاری که کردند این بود: از خودروهایشان پیاده شدند، با یکدیگر دست دادند و به مبادله مدارک شان پرداختند و سپس به پلیس خبر دادند؛ همین!

اما همه ما بارها شاهد بوده ایم که بر سر یک تصادف بسیار ساده - حتی در حد خوردن آینه دو خودرو به هم - چه دعواهای بزرگی رخ داده است. یا در همین پرونده قتل پسر فوتبالیست مازندرانی ، علت دعوای منجر به قتل این بوده که مقتول ، در حین عبور از بازار ، به قاتل تنه زده بود.

این دعواها - آن هم اغلب بر سر هیچ و پوچ - نشان می دهد که آستانه صبر و تحمل مردم بسیار پایین آمده است. به عبارت دیگر ، مشکلات زندگی چنان بر آنان فشار می آورد که همیشه آماده انفجار هستند و این انفجار روحی ، می تواند در قالب همین دعواهای روزمره خود را نشان دهد.
در حالی که اگر شرایط عمومی جامعه اجازه دهد که حال مردم خوب باشد، بسیاری از این تنش ها اساساً به وجود نمی آید.
یک مثال می زنم: شبی که تیم ملی فوتبال ایران ، در جام جهان ، تیم آمریکا را برد و مردم برای شادمانی به خیابان ها ریختند ، شاهد بودم که یک خودرو از پشت به خودروی دیگر زد. هر دو راننده ، پیاده شدند و در حالی که می خندیدند همدیگر را در آغوش کشیدند و با گفتن "فدای سرت" سر جایشان برگشتند و بوق زنان و شادی کنان به جشن شان ادامه دادند.

در حالی که همان آدم ها ، اگر روز قبل تصادف می کردند ، ای بسا رفتار ناخوشایندی از خود بروز می دادند. همین یک مثال ساده نشان می دهد که ریشه بسیاری از دعواها، نه حادثه کوچک بیرونی ، که ناآرامی بزرگ درونی است که بسیاری از ایرانیان را می آزارد.

دولت ها ، همواره میزان توفیقات خود را با آمارهایی از قبیل میزان صادرات ، تعداد خانه های ساخته شده ، کیلومتر راه های احداثی ، میزان برق تولیدی و ... بیان می کنند و با همین آمارها هم مورد سنجش قرار می گیرند ، حال آن که باید به آمارهایی از قبیل میزان مراجعات مردم به پزشکی قانونی بر اثر نزاع ، حجم طلاق ها ، تعداد قتل ها و ... نیز به عنوان شاخص هایی برای قضاوت در خصوص عملکرد دولت ها پرداخت چه آن که این رویدادهای انسان محور ، محصول وضعیت کلی جامعه ای است که دولتمردان اداره اش می کنند. به عنوان مثال ، اگر در پایان دولت روحانی ، میزان نزاع ها و مراجعات ناشی از آن به پزشکی قانونی کاهش یابد، نشانه ای از موفقیت عمومی دولت است و اگر این عدد افزایش یابد ، علامتی بر ناکامی است.

مخلص کلام آن که این جنگ داخلی روزمره که بین ایرانیان با ایرانیان در جریان است، نشانه یک جامعه نیازمند درمان است و این درمان ، بسیار مهم از مسائلی است که مسوولان هر روزشان را بدانها اختصاص می دهند و از امور اصلی و ریشه ای باز می مانند.

ترور فرمانده سپاه در میدان هفت تیر/ بی‌اعتباری حکم رییس‌جمهور برای فرمانده سپاه
سپاه پاسداران بدون شک یکی از مهمترین نهادهای نظام جمهوری اسلامی است که در طول 35 سال گذشته، تمام توان خود را صرف حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن کرده است. بیان ناگفته‌هایی از فرماندهان این نهاد انقلابی خالی از لطف نخواهد بود.
خبرگزاری فارس: ترور فرمانده سپاه در میدان هفت تیر/ بی‌اعتباری حکم رییس‌جمهور برای فرمانده سپاه
گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- دوم اردیبهشت 58 بود که پس از چند ماه نشست فشرده توسط نمایندگان چند گروه مسلح انقلابی، اساسنامه تشکیلاتی به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تدوین و به امضای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی رسید.
در همان ابتدای کار برای فرماندهی و چینش کادر اصلی این تشکیلات نیز تصمیم گیری شد که در گزارش زیر مروری خواهیم کرد بر معرفی اجمالی فرماندهان سپاه پاسداران در طول این 35 سال که برخی از این مطالب برای اولین بار منتشر می‌شود.
* جواد منصوری؛ 13 گلوله برای فرمانده
با تصویب شورای انقلاب جواد منصوری که سابقه عضویت در حزب ملل اسلامی را داشت از میان 7 نفر اولیه و 3 نفر نهایی به عنوان نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.
نفر اول از سمت چپ، در کنار ابوشریف معاون عملیات وقت سپاه
جواد منصوری 2 مرتبه در دوران رژیم پهلوی به زندان افتاد و نهایتا در آذر سال 1357 تنها چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، بعد از 10 سال از زندان آزاد شد.
او که جکم فرماندهی‌اش بر سپاه را شهید بهشتی امضا کرده بود، برای ازدواج پاسدارها طرحی را به این شهید بزرگوار ارایه داد به این صورت که هر پاسداری در صورت ازدواج، 4 هزار تومان هدیه دریافت می‌کرد.
وی می‌گوید پس از اجرای این طرح تعداد بسیاری از پاسداران ازدواج کردند از جمله خودم!
منصوری یکی از بازماندگان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت شهید بهشتی و 72 تن از یارانش بود که هرچند قرار بود 6 ماه فرمانده سپاه باشد، اما دوره فرماندهی او 10 ماه به طول انجامید.
معاونت فرهنگی و کنسولی وزارت امور خارجه، سفارت ایران در پاکستان، ریاست مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه و سفارت ایران در چین ازجمله مسئولیت های او بعد زا فرماندهی سپاه است و هم اکنون نیز به عنوان پژوهشگر تاریخ معاصر فعالیت می‌کند و تألیفات و پژوهشهای متعددی در این زمینه دارد.
اولین فرمانده سپاه البته مغضوب گروهک‌هایی بود که بیشترین ضربات را از پاسداران خورده بودند و به همین دلیل نیز در فروردین ماه 61 وقتی معاونت وزارت خارجه را برعهده داشت، در راه رفتن به محل کار، در حوالی میدان هفت تیر، هدف 13 گلوله منافقین قرار گرفت اما زنده ماند.
همان شب مسعود رجوی از پاریس اطلاعیه داد که ما جواد منصوری را به دلیل جنایاتی که در کردستان و آذربایجان علیه نیروهای مجاهد داشته و نیز به دلیل قطع کردن ارز دانشجویان انقلابی کُشتیم.
* عباس دوزدوزانی؛ از فرماندهی تا شورای شهر تهران
پس دوره 10ماهه فرماندهی جواد منصوری، عباس دوزدوزانی فرمانده سپاه شد که به علت مخالفت‌های رییس جمهور وقت (بنی صدر) پس از حدود 3ماه از این مسئولیت کنار رفت.
او بعدها در کابینه شهید رجایی وزارت ارشاد را عهده دار شد و سپس با رای مردم تهران و تبریز در دوره‌های اول، دوم و سوم مجلس، عهده‌دار نمایندگی این دو شهر شد.
در کنار شهید باهنر
از دیگر سمت‌های دوزدوزانی می‌توان به معاون مصطفی معین (وزیر علوم دولت اصلاحات)، مشاورت محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت)، عضویت و ریاست شورای شهر تهران در دوره اول و ریاست کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب اشاره کرد.
* عباس آقازمانی؛ چریک خاموش
عباس آقازمانی معروف به «ابوشریف» ازجمله مبارزانی است که در دهه 40 با عضویت و تشکیل حزب ملل اسلامی به نبرد مسلحانه با رژیم طاغوت پرداخت.
با لو رفتن این تشکیلات، آقازمانی در آبان 1344 به همراه سایر اعضای حزب دستگیر و به 5/3 سال حبس محکوم شد.
با گذراندن حدود نیمی از دوره محکومیت، در سال 1346 از زندان آزاد و بهمراه عده‌ای از همرزمان سابق خود در حزب ملل اسلامی، سازمان مخفی «حزب الله» را بنا نهاد.
در همان ایام در رشته معقول (حقوق اسلامی) از دانشکده الهیات فارغ التحصیل شد و همزمان به فراگیری زبان‌های دیگر نظیر آلمانی، اردو، پشتو، انگلیسی و عربی نیز پرداخت.
در سال 1349 به منظور طی دوره‌های چریکی و عملیات نظامی به لبنان رفته و به گروه فلسطینی «الفتح» در نبرد با رژیم صهیونیستی می پیوندد.
او بار دیگر در 30 تیر 1351 و هنگام ورود به ایران دستگیر و روانه زندان می‌شود اما مدتی بعد در آبان ماه همان سال موفق به فرار از و خروج مجدد از کشور شد.
عباس آقازمانی پس از چندی به اروپا رفته و برای تحصیل در رشته حقوق بین‌الملل با رشته فرعی تاریخ فلسفه در مقطع فوق لیسانس وارد دانشگاه دولتی فرانکفورت می‌شود.
وی همچنین برای مدتی در دمشق به تحصیل علوم دینی اهل سنت (مکتب حنفی، شافعی) در دانشکده اسلامی جامع الفتح الاسلامیه پرداخت.
ابوشـریف در پائیز 1357 پس از تبعید امام خمینی(ره) به فرانسه، به نوفل لوشـاتو رفت و به واسطه دوستی با شهید بزرگوار حاج مهدی عراقی، ملاقاتی نیز با حضرت امام(ره) داشت.
او در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در پانزدهم بهمن 1357 (3 روز پس از ورود امام) وارد ایران شد به توصیه آیت الله شهید بهشتی به محل استقرار نیروهای انقلاب در مدرسه رفاه رفت و به سازماندهی آنها و تأمین امنیت و حراست آن مکان مبادرت ورزید.
در آغاز انقلاب و با شکل گیری تشکل های مختلف مسلح برای حفاظت از انقلاب که یکی از آنها مبارزان و زندانیان سیاسی قبل از انقلاب تحت فرماندهی ابوشریف در پادگان جمشیدیه بودند، ضرورت تشکیل نهادی مسنجم برای حفاظت از انقلاب نمایان شد.
با شکل گیری سپاه پاسداران در همان اوایل انقلاب و نیز تصویب اساسنامه آن در تاریخ دوم اردیبهشت 58، ابوشریف که یکی از موسسین این نهاد بود، به عنوان اولین فرمانده عملیات سپاه برگزیده شد.
از مقطع پیروزی انقلاب در بهمن 1357 تا اواسط سال 1360، نام ابوشریف ملازم با سپاه باسداران بود و در این سال‌ها او به عنوان عضو شورای فرماندهی، فرمانده عملیات و فرمانده کل سپاه، فعالیت کرد و سوابق مبارزاتی و تجارب نظامی و چریکی و شخصیت کاریزماتیک او نیز نقش مهمی در شکل گیری و تثبیت و توسعه این نهاد در دوران پر تلاطم و پر چالش سال‌های اول انقلاب داشت.
ابوشریف در تاریخ 2 خرداد 1359 طی حکمی از سوی ابوالحسن بنی‌صدر به عنوان فرمانده کل قوا به فرماندهی سپاه پاسداران منصوب شد اما کمتر از یک ماه بعد در تاریخ 27 خرداد 1359 استعفا کرد.
او همچنین در آرام کردن آشوب‌های گنبد، کردستان و غائله حزب جمهوری خلق مسلمان تبریز به عنوان فرمانده عملیات سپاه نقش اساسی داشت و در جریان آزادسازی پاوه در کنار شهید مصطفی چمران بود.
در اواسط سال 1360 و پس از تغییر و تحولات پیش آمده در سپاه، عباس آقازمانی برای تصدی مسئولیت سفارت ایران در پاکستان، عازم آن کشور شد و در شهریور همان سال بعنوان کاردار ایران در پاکستان منصوب و در فروردین 1361 به سمت سفیر ایران در آن کشور برگزیده شد.
ماموریت وی در کشور پاکستان بعد از 3 سال پایان یافت و ابوشریف در سال 1363 به ایران بازگشت.
او بعد از بازگشت از پاکستان، به قم رفت و به تکمیل تحصیلات دینی خود تا سطح خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم پرداخت.
با گذشت 9 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، او در سال1366 همزمان با موسم حج بار دیگر از ایران خارج شد و در برخی کشورهای اسلامی نظیر افغانستان اقامت گزید و در ادامه با بروز جنگ داخلی در افغانستان و پس از تصرف کابل توسط طالبان به پاکستان رفت و به فعالیت‌های علمی و دینی مشغول شد.
در کارنامه پرفراز و نشیب ابوشریف می توان به فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی قبل و پس از انقلاب از جمله عضویت در حزب ملل اسلامی، تدریس در داخل و خارج از کشور، گذراندن دوره‌های آموزش چریکی و عملیاتی در اردوگاه‌های فلسطینی در لبنان، حضور در نبردهای چریکی مبارزین فلسطینی علیه رژیم صهیونیستی، تاسیس گروه حزب‌الله در ایران، حضور در جنگ‌های داخلی لبنان، عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، فرماندهی و بنیانگذاری واحد عملیات سپاه، فرماندهی کل سپاه پاسداران، سفارت جمهوری اسلامی ایران در پاکستان، نمایندگی قائم‌مقام وقت رهبری در امور افغانستان اشاره کرد.
با خروج وی از کشور در همان سال 66 و غیبتش در عرصه‌های مختلف سیاسی کشور بود که موجی از شایعات و تهمت ها علیه او شکل گرفت که البته بواسطه روحیه خود او که تمایل چندانی به حضور در عرصه های رسانه ای و جوابگویی به این شبهات نداشت، هر روز نیز بر حجم این تهمت ها افزوده شد.
ابوشریف در ماههای اخیر و پس از حضور مجدد در ایران، به برخی از این شبهات جواب داد، اما قطعا این چریک 73 ساله که اینک آرام و خاموش به موضوعاتی مانند بیداری و وحدت میان فرق مختلف اسلامی و اعتلای مسلمانان فکر می کند، حرف های زیادی برای گفتن دارد.
* مرتضی رضایی؛ عدم اعتبار برای حکم رییس جمهور
پس از استعفای ابوشریف، ابوالحسن بنی صدر (رییس جمهور و فرمانده وقت کل قوا) در تاریخ 22 تیر 59 مرتضی رضایی را به عنوان چهارمین فرمانده سپاه انتخاب کرد.
در متن حکم بنی صدر برای وی آمده است:
آقای مرتضی رضایی
بموجب این حکم، بفرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب می‌شوید.
انتظار دارد دستورالعمل‌های مندرج در پیام امام در روز پاسدار و فرصت‌های دیگر را بدقت باجرا درآورده و چنان کنید که بینش توحیدی، اساس روشها بشود و بی‌نظمی‌ها به نظم تبدیل شوند.
بدیهی است گزارشهای مربوط به گردش کار و اطلاعات را به من می‌دهید و از طریق ناظر امام بعرض معظم له میرسانید.
از خداوند برای شما در این مسئولیت سنگین توفیق طلب می‌کنم.
رییس جمهوری و فرمانده کل نیروهای مسلح
ابوالحسن بنی صدر
اما رضایی حکم فرماندهی بدون امضاء امام(ره) را فاقد اعتبار دانست و آن را قبول نکرد تا اینکه این حکم در 28 تیر ماه 1359 به تایید حضرت امام(ره)  رسید و ایشان در این تاییدیه نوشتند:
بسمه تعالی
فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شما مورد تایید است و لازم است با جدیت مواظبت کنید که احکام اسلام در سپاه پاسداران به مورد اجرا گذاشته شود.
روح الله الموسوی الخمینی
با این تایید حضرت امام(ره)، دوره یکساله فرماندهی مرتضی رضایی در سپاه پاسداران آغاز شد.
او که یکی از ناشناخته‌ترین فرماندهان سپاه در افکار عمومی و رسانه‌ها است که بعدها با  حکم مقام معظم رهبری (مد ظله‌العالی) به سمت فرماندهی حفاظت اطلاعات و نیز قائم مقامی سپاه منصوب شد.
* محسن رضایی؛ اولین انتخاب شورای فرماندهی
در سال 1360 شورای فرماندهی سپاه به فرمان امام خمینی (ره) (از آن سال به بعد امام(ره) فرمانده کل قوا بود) 3 نفر را که از نامزدهای 7 نفره اولیه بودند، برای فرماندهی سپاه معرفی کرد.
این 3 نفر عبارت بودند از: شهید محمد بروجردی، شهید یوسف کلاهدوز و محسن رضایی.
در کنار شهید صیاد شیرازی
به دنبال درخواست شفاهی محسن رفیق دوست (از اعضای شورای فرماندهی سپاه) شهید بروجردی، فرماندهی سپاه را نپذیرفت و با تأکید برخوب بودن 2 نفر دیگر، عدم آمادگی خود را اعلام کرد.
شورای فرماندهی نیز در مورد شهید کلاهدوز به اتفاق نظر رسید.
رفیق دوست با اشاره به این نکته که شهید کلاهدوز صبح زود فردای آن روز به منزل وی مراجعه کرده، از قول این شهید بزرگوار می‌گوید: «از زیر عبایش قرآنی درآورد و مرا به آن قرآن قسم داد که او را فرمانده نکنیم، دلیلی هم برای اصرار خواسته خود مطرح کرد. پرسیدم چه‌کار کنیم؟ گفت محسن را انتخاب کنید».
و شورای فرماندهی نیز محسن رضایی را به امام(ره)معرفی کرد.
سبزوار رضایی میرقائد قبل از انقلاب دانشجوی رشته مکانیک بود که با عضویت در گروه چریکی اسلامی «منصورون» علیه رژیم شاه مبارزه می‌کرد.
پس از انقلاب، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از ائتلاف این گروه با 6 گروه دیگر چریکی شکل گرفت و او که در این سالها به «محسن رضایی» شهرت یافته بود، در نخستین سال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وارد این مجموعه شد.
امام خمینی(ره) نیز با توجه به شناختی که از او پیدا کرده بودند، حکم فرماندهی سپاه را با نام «محسن رضایی» به وی اعطا کردند.
پس از آن سبزوار رضایی نام خود را  رسماً به محسن رضایی تغییر داد و مدت 16 سال فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
او پس از 16 سال از این سمت استعفا داده و با حکم مقام معظم رهبری(مد ظله‌العالی) دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام شد.
مهمترین رویدادهای این دوره، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران (که از دوره قبل آغاز شده بود)، دفع توطئه‌های ضدانقلاب، ایجاد حفاظت اطلاعات در سپاه، تأسیس دانشگاه امام حسین(ع)، دانشگاه علوم پزشکی بقیه‌الله(عج)، دانشکده فرماندهی سپاه و قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء(ص) است.
* سید یحیی صفوی؛ از جنوب لبنان تا جنوب ایران
سید یحیی صفوی مشهور به «رحیم»، در اواسط سال 1376 با حکم رهبر معظم انقلاب به فرماندهی سپاه پاسداران انتخاب شد.
در کنار شهید صیاد شیرازی و محسن رضایی
وی که معاونت عملیاتی منطقه جنوب، معاونت عملیات کل سپاه، فرماندهی نیروی زمینی و قائم مقامی سپاه را در دوره قبل برعهده داشت، پس از استعفای محسن رضایی با حکم رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمانده سپاه شد.
صفوی در سال 51 و در دوران دانشجویی خود، مبارزات سیاسی‌اش را شروع و با همرزمان خود همچون شهید باکری، کانون دانشجویان مسلمان دانشگاه تبریز را تشکیل داد.
وی در قیام سال 56 مردم تبریز، به دست نیروهای ساواک مجروح و تحت تعقیب قرار گرفت از این رو مجبور به ترک ایران و حضور در کشورهای سوریه و لبنان جهت آموختن جنگهای چریکی شد.
یحیی صفوی از اولین روزهای انقلاب در کمیته دفاع شهری به عنوان فرمانده عملیات کمیته، نقش مهمی را ایفا کرد و با تاسیس سپاه پاسداران، به عنوان یکی از مؤسسین آن در مسئولیتهای فرماندهی عملیات سپاه اصفهان و با شروع غائله کردستان به عنوان فرمانده عملیات سنندج و فرمانده سپاه کردستان به مقابله با ضد انقلاب پرداخت.
سرلشکر صفوی پس از 10 سال حضور به عنوان فرماندهی کل سپاه پاسداران، با حکم مقام معظم رهبری (مد ظله‌العالی) به عنوان دستیار و مشاور عالی فرماندهی کل قوا در امور مرتبط با نیروهای مسلح منصوب شد.
در حال سان دیدن از یگانهای نیروی زمینی سپاه
دفع فتنه موسوم به کوی دانشگاه در دوران اصلاحات، توجه ویژه‎ به نیروی مقاومت بسیج و افزایش بسیجیان تا 12 میلیون نفر و 2 هزار گردان عاشورا و الزهرا، بالا بردن توان موشکی سپاه برای مقابله با تهدیدات هواپایه، حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 و عراق در سال 2003، از رویدادهای مهم این دوره بودند.
در زمان فرماندهی او بود که در پی تشنج‌آفرینی اصطلاح‌طلبان، 24 نفر از فرماندهان سپاه طی نامه‌ای در تاریخ 22 تیر 78 به محمد خاتمی رییس جمهور وقت، اخطار دادند که صبرشان در حال لبریز شدن است.
* محمدعلی جعفری؛ معمار سپاه در عصر جدید
فرماندهی سردار سرلشکر محمدعلی جعفری از سال 1386 با حکم رهبر معظم انقلاب آغاز شد.
محمدعلی جعفری مشهور به «عزیز» پیش از آن، مسئولیتهایی نظیر عملیات ستاد مشترک، جانشینی نیروی زمینی سپاه، فرماندهی نیروی زمینی سپاه از سال 1371 به مدت 13 سال ( که در 5 سال آخر آن مسئولیت فرماندهی قرارگاه ثارالله تهران نیز شد) برعهده داشت و بآخرین مسئولیت او نیز تاسیس و ریاست مرکز تحقیقات راهبردی سپاه در سال1384 بود.
وی سال 1356، در رشته معماری در دانشگاه پذیرفته شد و فعالیت‌های سیاسی خود را نیز در همان دوران شروع کرد.
انجمن اسلامی، کتابخانه اسلامی و گروه کوهنوردی را در دانشکده تشکیل داد و در جریان مبارزات مردم انقلابی تهران، همدوش مردم و دانشجویان در تظاهرات شرکت کرد و در آستانه پیروزی انقلاب نیز دستگیر و به زندان افتاد. او همچنین یکی از دانشجویان حاضر در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان سال 58 بود.
پس از ماجرای انقلاب فرهنگی و بسته‌شدن دانشگاه‌ها، در جهاد علمی دانشگاه به فعالیت ادامه داد و پس از شروع جنگ به عنوان یک بسیجی عازم جبهه‌ها شد و در سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
او تا پایان جنگ به‌صورت پیوسته به عنوان فرمانده قرارگاه‌های عملیات غرب و جنوب مشغول خدمت شد که علاوه بر آن، معاونت عملیات سپاه سوسنگرد و فرماندهی تیپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف را نیز برعهده گرفت.
جعفری پس از پایان جنگ برای ادامه تحصیل به دانشگاه مراجعه کرد و در سال 1371 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته معماری شد.
اعطای درجه سرلشکری توسط فرمانده معظم کل قوا
تغییرات ساختاری در سپاه‌های استانی، تقویت چشمگیر بخش سایبری سپاه که در فضای اینترنت به فرماندهی پدافند سایبری مشهور شد، ورود و مقابله بسیج به بحث تهدیدات نرم، بدست گرفتن مسئولیت امنیت خلیج فارس و حضور در خلیج عدن، گسترش و تقویت نیروی هوافضای سپاه، برخی تغییرات در راستای گسترش اشراف اطلاعاتی سپاه، دفع اغتشاشات پس از انتخابات سال 88، مقابله همه جانبه با گروهک های ترورسیتی پژاک در شمال غرب کشور و ایجاد امنیت پایدار در این منطقه و منطقه جنوب‌شرق، رویدادهای مهم دوره فرماندهی «آقا عزیز» است که تا امروز نیز این دوره فرماندهی «آقا عزیز» است که تا امروز نیز این دوره ادامه دارد.
 
 

۱۳۹۳/۰۱/۲۷

کاش میشد...


خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره …
 
به کسی توجه نمی کنه …
 
از کسی خجالت نمی کشه …
 
 می باره و می باره و … اینقدر می باره تا آبی شه … ‌آفتابی شه…!!!
 
 کاش … کاش می شد مثل آسمون بود …
 
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی …
 
 بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده …
 
انگار نه انگار که غمی بوده … همه چیز فراموشت بشه …!!!
 
کاش می شد  
یکی دوست دارم
 
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
 
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!!
 
 میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...
 
 دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟
 
 ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ...
 
 وسعت عشق من به تو هم یکیه ...
 
 پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم
 
زن دست فروش
 
امروز تو اتوبوس زن جوون و خوشگلی و دیدم که داشت لباس زیر می فروخت.

یکی از خانمهای مسافر با بی احترامی اون و هل داد و بلند داد زد که :


زنیکه حالا تو این جا تنگی اومدی تو گوش ما داد می زنی لباس زیر 2 تومن ...

زنِ جوون جواب نداد ....
اما مسافر ول کن نبود!...
یهو انگار که بغضش بترکه و از این حرفا خسته شده باشه گفت:چیه؟
دارم نونمو از راهِ حلال درمیارم؟

خوبه برم تو خیابون و شوهر تو و بقیه رو از راه به در کنم تا خرجم درآد...
یه سکوتِ سنگین تو اتوبوس...
بعد زن پیاده شد
8 دلیل در مخالفت با دفن دکتر "فرای" در ایران!
8 دلیل در مخالفت با دفن دکتر  

 قدیم ترها می گفتند: "میت روی زمین نمی ماند" اما این روزها و به همت برخی دوستان همیشه در صحنه، یک میت روی زمین مانده است!

همانطور که پیش از این نیز گفته بودیم، تصمیم داریم هر از چند گاهی اقدام به چاپ یادداشت های روزنامه کهکشان بکنیم. این روزنامه توسط ایرانی های مقیم کره مریخ، در آنطرف فضاها(!) چاپ می شود و تنها یک نسخه اش به: "کره زمین، سمت راست، دفتر عصرایران، بخش طنز و کاریکاتور" ارسال می شود. این یادداشت به شرح زیر است.

 ما نیز با دفن پیکر دکتر ریچارد نلسون فرای در ایران به شدت مخالف هستیم. زیرا:

1- در جاسوس بودن وی شکی نیست! اصلا همینکه یک امریکایی اقدام به یاد گرفتن زبان فارسی کند به خودی خود مشکوک است! بچه های خودمان حافظ و سعدی و فردوسی و ... را به درستی نمی شناسند! آن موقع یک دکتر خارجی چرا باید بیاید به زبان فارسی علاقه مند شود؟! آنهم وقتی که دکترهای ادبیات خودمان وضع مالیشان چندان رو به راه نیست و فوق لیسانس های ادبیات مسافرکشی می کنند!
از این گذشته ، همین که ما می گوییم جاسوس بود ، پس نتیجه می گیریم که جاسوس بود.

2- اگر وی در اصفهان دفن شود، از این پس راه برای بقیه جاسوس ها نیز باز می شود و می توانند هر وقت دلشان خواست به بهانه آمدن سر قبر این دکتر، به ایران آمده و جاسوسی کنند!

3- از کجا معلوم واقعا این دکتر مُرده باشد؟! اگر همه اینها دسیسه از پیش برنامه ریزی شده(!) بود و "فرای" یواشکی از قبرش بیرون آمد و به ادامه جاسوسی هایش از حافظ و فردوسی و ... پرداخت چه؟! مگر سریال "پیامکی از دیار باقی" را فراموش کرده اید؟!

4- به فرض محال اگر واقعا ایشان مرده باشد، مگر شما فیلم ترسناک نمی بینید؟! بیشتر این جنازه های امریکایی شب ها از قبر بیرون می آیند و اقدام به ترساندن شهروندان می کنند. البته عمرا ما از آنها بترسیم!

5- مگر تا به حال یک "امریکاشناس ایرانی" در امریکا دفن شده است که ما بگذاریم یک "ایران شناس امریکایی" اینجا دفن شود؟!

6- برخی می گویند اگر ما نگذاریم این دکتر در ایران دفن شود، افغانستان و تاجیکستان سریع با به خاک سپردن او در کشورشان او را به نام خودشان به ثبت می رسانند.

این مورد اتفاقا خیلی هم خوب است! اینطوری همه می فهمند ما چقدر دست و دل باز هستیم! اتفاقا قبلا هم دست و دل بازی خودمان را ثابت کردیم! مثلا وقتی که ترکیه ای ها مولانا را به اسم خودشان زدند و یا کشور آذربایجان تصویر نظامی گنجوی را بر روی اسکناسش چاپ کرد اصلا صدایمان در نیامد!

7- اصلا از همه این حرف ها گذشته؛ مگر بیل به کمر جوانان خودمان خورده که نگران باشیم با چنین برخوردهایی دیگر یک اجنبی نمی آید فارسی شناس شود! خودمان فارسی یمان را می خوانیم! آنهم بدون لهجه!

8- تا حالا آمریکایی ها از زنده ها جاسوسی می کردند و اگر فرای را در ایران دفن کنیم، از اموات نیز جاسوسی خواهد کرد. ما اجازه جاسوسی از اموات مان را نمی دهیم.

 امروز درخواست می کنند در ایران دفن شوند، لابد فردا هم درخواست می کنند بعد از مرگشان به فرزندانشان یارانه و سبدکالا تعلق گیرد! رو که نیست ... .

۱۳۹۳/۰۱/۲۵

همسر و تلفن همراه !!!!!!!

 
همسر و تلفن همراه !!!!!!!
 
 
اگر هر روز شارژش میکردید...

باهاش در روز ساعت ها صحبت می کردید...

پیغام‌هایش را دریافت میکردید......

پول خرجش می کردید...

برایش زیور آلاتِ تزئینی میخریدید...

در نبودش احساسِ کمبود میکردید...

مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید...

جوابیـه

بسیار زیبا بود ولی یادآوری میکنیم که:
گوشی سر خود حرف نمیزند

گوشی می تواند روی سایلنت باشد

اصلا گوشی می تواند خاموش باشد!

راستی از همه اینها مهمتر...

بیشتر مردم دو سال یک بار گوشی عوض می کنند!



اسطوره‌ی "همه‌فن‌حريف" ورزش ايران

اسطوره‌ی "همه‌فن‌حريف" ورزش ايران

تاريخ ورزش ايران را اسطوره‌ها و قهرمانانی ساخته‌اند که با تکيه بر "اخلاق" نام خود را برای هميشه در تار و پود اين سرزمين کهن ثبت کرده‌اند و عطاءالله بهمنش از جمله افرادی است که ورزش ايران به داشتن نامش افتخار می‌کند.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، امروز ۲۴ فروردين ماه سالروز تولد استاد "عطاءالله بهمنش" است. او بی‌ترديد ستاره‌ای است "همه‌فن‌حريف" در تاريخ ورزش ايران. ورزشکار، نويسنده، روزنامه‌نگار، کارشناس مفسر، تاريخ شناس ورزش و گزارشگر راديو و تلويزيون ايران در بيست و چهارمين روز از سال ۱۳۰۲ در کرمانشاه ديده به جهان گشود. پديده‌ای که در نهمين دهه از زندگی، قلبش هنوز به عشق ورزش ايران می‌تپد.
"کار نوشتن را در مجله «اميد ايران» شروع کردم. زندگی پر آب و نانی نداشتم. در همين تهران در باشگاه بانک ملی عضو بودم و وظيفه‌ دارم اينجا از دکتر اکرامی ياد کنم. حيف است مجلس ورزشی داشته باشيم و از ايشان حرفی گفته نشود. کار ورزش و کار گزارش‌ام با نوشتن همراه شد. دکتر به من گفت که اگر می‌خواهی خوب شوی ناچار هستی که بنويسی. هيچ کس به جز دکتر اکرامی به شکل خاص به من چيزی يادآوری نکرد. هر چه ايشان گفت اين بود که کار کن و تجديد خدمت. اگر چيزی را ۵۰ درصد می‌گويی و می‌شکافی طوری آن را تنظيم کن که کسی از تو نرنجد. من تلاش کردم. خوب يا بد، قبول شده يا نشده، اميدوارم که مورد تاييد باشد."
اين‌ها جملاتی است که استاد عطاءالله بهمنش در سالروز تولد ۹۱ سالگی‌اش که در ايسنا برگزار شد به زبان آورد. قدرشناسی و احترام به بزرگان اخلاق اولين درسی است که استاد حتی در دهه نهم زندگی خود به ما می‌آموزد.
هنوز خاطره ديدار دو تيم ملی فوتبال آلمان و مراکش در جام جهانی ۱۹۷۰ در ذهن و خاطر طرفداران ديروز ورزش باقی است. استاد عطاءالله بهمنش که گزارشگر اين بازی بود، برای توصيف دروازه‌بان تيم ملی مراکش که بارها از سقوط دروازه خود مقابل مهاجمان آلمانی جلوگيری کرده بود، گفت:"... اين چنين به نظر می‌آيد که گُلر مراکش در دروازه را قفل کرده و کليدش را انداخته رو پشت بوم کازابلانکا!"
عادل فردوسی‌پور، مجری برنامه‌ «۹۰» و گزارشگر فوتبال ايران در خصوص استاد بهمنش معتقد است: در اين که استاد بهمنش يک نابغه و استثناء بود هيچ شکی نيست. يکی از حسرت‌هايم اين است که افتخار همکاری با استاد را نداشتم. ۴۰، ۵۰، ۶۰ و ۷۰ ساله‌ها، همه می‌گويند که اميدواريم يک روز تو هم مانند استاد بهمنش بشوی. اين برای هر کس می‌تواند يک افتخار باشد که شبيه استاد بهمنش شود. نسل ما بيشتر با گزارش‌های شفيع، کوثری و وارث با دنيای گزارشگری آشنا شد. من افتخار می‌کنم بعد از اين که گزارش‌های سال‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ به دست ما رسيد، توانستيم گزارش‌های ايشان را بشنويم. بدون اينترنت انسان احساس می‌کند که فلج است. چند وقت پيش تلويزيون يک مسابقه قديمی کشتی را نشان داد که استاد آن را گزارش می‌کرد. آنقدر اين گزارش زيبا بود که انسان لذت می‌برد. من احساس کردم اگر چشم‌هايم را ببندم و با گوش بشنوم بسيار لذت می‌برم.
واقعيت همان است که عادل فردوسی‌پور به آن اشاره می‌کند. استاد بهمنش فقط در گزارشگری فوتبال يد طولانی نداشت؛ او در دنيای کشتی نيز يک پديده شگفت‌انگيز بود و به اعتقاد بسياری از کارشناسان هنوز هم کسی نتوانسته است جای او را بگيرد. گزارش‌های حيرت انگيز او در پخش کشتی‌های جام جهانی و بازی‌های المپيک و خصوصاً گزارش کشتی‌های مهم "جهان پهلوان تختی" و يا "عبدالله موحد" را بايد شنيد تا اوج ظرافت، مهارت و هيجان را درک کرد. او آنچنان در کار خود خبره بود که انگار يک مربی تمام عيار کشتی است و به نظر می‌رسيد هم چنان که "استان محمدرضا شجريان" تمامی گوشه‌های موسيقی سنتی ايران را تک به تک می‌شناسد، عطاءالله بهمنش نيز کل فن و ضد فن و بدل‌های کشتی را تک به تک می‌داند.
"کشتی و فنونش را با صدای بهمنش شناختم." اين گفته استاد منصور بزرگر يکی از پديده‌های بزرگ کشتی ايران است که به حق از زبان وی جاری می‌شود. او با افتخار و در حالی که در مقابل استاد بهمنش سر تعظيم فرود می‌آورد، می‌گويد: من نيم قرن است که در کشتی حضور دارم. کشتی و فنونش را با صدای بهمنش شناختم. در اين نيم قرن که جزو شاگرد اول‌های کشتی بودم هيچ مفسری را جز استاد بهمنش نديدم که وقتی به صدايش گوش می‌دهی احساس کنی که در سالن کشتی هستی.
آری؛ مردم ايران عاشق استاد بهمنش بودند، به طوری که وقتی تلويزيون، مسابقه فوتبالی را با صدای گزارشگر ديگری پخش می‌کرد و بهمنش همزمان در راديو آن مسابقه را به شکل مستقيم گزارش و تفسير می‌کرد، مردم صدای تلويزيون را می‌بستند تا تصوير تلويزيون را با صدای بهمنش از راديو ببينند.
جهانگير کوثری يکی از گزارشگران موفق ورزشی در دهه ۶۰ معتقد است: استاد بهمنش در سطح جهان نابغه است. نابغه به کسی می‌گويند که مسير جريان يک واقعيت را تغيير می‌دهد. «چارلی چاپلين» يک نابغه سينمايی است. بهمنش در تفسير و گزارش ورزش يک بدعت گذاشت. چيزهايی گذاشت که امثال من و عادل فردوسی‌پور هنوز داريم تکرار می‌کنيم. ما دانشگاه نرفتيم و کلاس آموزشی برای گزارشگری نداشتيم. ما سيستم‌ گزارشگری را از استاد ياد گرفتيم. البته نه به زيبايی چيزهايی که ايشان استفاده می‌کنند. استاد بهمنش، هم به ما درس اخلاق می‌داد و هم درس فنی و گزارشگری. کتابی که استاد بهمنش از تاريخ المپيک نوشته اگر بيرون از ايران بود، آنها او را روی سرشان می‌گذاشتند و به ايشان دکترای افتخاری می‌دادند. اکنون بايد برای بهمنش اين کار را کرد. به شخصه معتقدم که در حق استاد اجحاف شده است. او چه خطر سياسی دارد! او يک تاريخ غنی است.
استاد همچنان که در گزارشگری راديو و تلويزيون يک فرد خارق‌العاده بود،‌ در حرفه روزنامه‌نگاری نيز يک فرد چيره‌دست به شمار می‌آمد.
در گوشه‌ای از کتاب فوتبال، نوشته استاد بهمنش آمده است: "فوتبال ما همچون نگارخانه‌ای است که بر پا کنندگان آن تصويرهای زشت و زيبا را بر در و ديوار آن آويخته‌اند و تماشاگران پس از دور زدن و نگاهی سرسری، پی کار خود را می‌گيرند تا گشايش نگارخانه‌ای ديگر. اگر هنر بازی با توپ و انسانيت و ادب، نزاکت را از فوتبال بگيريم چه چيزی باقی می‌ماند؟ هيچی! لگد زدن به توپ. "
اين‌ جملات واقعيت‌های است که در اوايل دهه ۶۰ به رشته تحرير توسط استاد در آمده است. واقعيت‌هايی که امروز به نام «بد‌اخلاقی» گريبان فوتبال و حتی ورزش ما را گرفته است.
استاد که با استعداد ذاتی و تسلط بر ادبيات فارسی به عنوان نويسنده‌ چيره‌دست مطبوعات توانسته بود در زمان خود به يک گزارشگر شش دانگ تبديل شود غير مستقيم به راز اين موفقيت نيز اشاره می‌کند: هيچ وقت به دنبال پول نبودم. خدا شاهد است. چون نمی‌شود؛ يا بايد کاسبی کنی يا انجام وظيفه. من سعی کردم که به دنبال کاسبی نروم و برای پول خراب نشوم. من هيچ وقت پولدار نبودم. الان هم نيستم و ديگر هم نخواهم بود. کار نوشتن و کتابت خيلی مهم است. اگر ننويسی، نمی‌شود و مشکل است. من هميشه سعی کردم در خدمت دوستانم باشم و به حرف بزرگانم گوش کنم. در مجله «اميد ايران» ساخته و پرداخته شدم و با نويسنده‌های طراز اول آن زمان کار کردم. من هفت فرزند دارم و خو‌شبختا‌نه مال کسی را نخورده‌ام. الحمدالله! پولدار هم نشدم صدبار الحمدالله! من در سايه و جوار کسانی ماندم که به آنها احترام می‌گذارم. من به همه احترام می‌گذارم چون برايم احترام قائل هستند. ۹۱ سال سن کمی نيست. من بايد از پدرم ياد کنم. نمی‌گويم که پرورش طراز اول داشتم، اما هر چه که بودم نتيجه‌ زحمات او بوده است. برادرم را ۱۰ ساله بود که از دست دادم، بعد از آن پدرم به من می‌گفت: عطاء بابا... .
نخ تسبيح ماندگاری استاد بهمنش، انسانيت، صداقت، حق‌گويی و حفظ اخلاق حتی در سخت‌ترين روزهای زندگی‌شان است. استاد هر چند در حال ورود به نود و دومين سال زندگی خود است، اما همچنان فرهيخته و استوار عاشق و دلسوز ورزش ايران باقی مانده است. ای کاش نام ماندگار او در بين چهره‌های ماندگار ايران کهن برای هميشه ثبت و ضبط می‌شد.

گزارش از خبرنگار ايسنا: صادق کرميان

۱۳۹۳/۰۱/۲۴

عکس هایی از برج العرب - هتل ۷ ستاره جهان

عکس هایی از برج العرب - هتل ۷ ستاره جهان


برج العرب نام هتلی مجلل در دوبی، امارات متحده عربی است. ساختمان آن ۳۲۱ متر ارتفاع دارد و در جزیره‌ای مصنوعی ۲۸۰ متر از خشکی بنا شده‌است. کوچک‌ترین اتاق هتل ۱۶۹ و بزرگ‌ترین اتاق آن ۷۸۰ متر مربع مساحت دارند.

غالباً هتل برج العرب را «تنها هتل ۷ ستاره جهان» می‌نامند اما همیشه تعداد ستاره‌های آن مورد بحث بوده است.

هفت طبقه از این هتل به صورت آکواریوم در زیر دریا وجود دارد. اجاره کوچک‌ترین اتاق این هتل شبی ۶ هزار درهم است. سرو هر غذا در این هتل کمتر از ۱۰۰۰ درهم نیست.
این هتل به شکل حرف V می‌باشد که یک دکل به آن متصل شده‌است. در فضای بین بالها یا همان V شکل، یک atrium (فضای میان خانه) بوجود آمده که در جلوی آن خمیدگی دارد. در طی روز، کالبد و بدنهٔ سفید یک نور شیری و لطیفی را داخل هتل ایجاد می‌کند در حالیکه شیشه شفاف جلو، مقدار زیادی نور و روشنایی ایجاد می‌کند. در شب، هم بیرون و هم درون ساختمان توسط نورهای متغیر، روشن می‌شود.
لابی آتریوم برج العرب بلندترین آن در نوع خود در جهان است. زیرا در ارتفاع ۱۸۰ متری واقع شده. آتریوم بیش از یک سوم فضای داخل هتل را در برمی گیرد. درحالیکه معماری بیرونی هتل یک معماری کاملاً مدرن است، اما معماری داخلی هتل ترکیبی از سبک شرقی و غربی بصورت بسیار لوکس می‌باشد. در لابی نیم طبقه، یک فواره، یک ستاره سه بعدی اسلامی را بوجود می‌آورد. با وجود اندازه بزرگ برج العرب، تنها ۲۸ طبقه دوبل با ۲۰۲ سوییت دارد. کوچک‌ترین سوئیت ۱۶۹ متر مربع و بزرگ‌ترین آن ۷۸۰ متر مربع می‌باشد. قیمت هر سوئیت، از ۱۰۰۰ دلار(هر شب) تا ۱۵ هزار دلار متغیر است و سوئیت سلطنتی گرانترین آن است، که شبی ۲۸ هزار دلار می‌باشد. ستونهای سفید توسکانی و راه پله‌های مارپیچ مرمری با برگهای کار شده بر روی نرده‌ها تأثیر هنر کلاسیک را بر روی طراحی داخلی هتل نشان می‌دهد.
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The WorldBurj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The WorldBurj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The WorldBurj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The WorldBurj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World
Burj Al Arab - The Most Luxury Hotel in The World

۱۳۹۳/۰۱/۲۳

بی اعتنایی مردم برای خودانصرافی از گرفتن یارانه,


"بی اعتنایی نسبت به درخواست دولت برای خودانصرافی از گرفتن یارانه نشان دهنده بحران عمیق تری است"

محمد آقازاده/روزنامه نگار پیشکسوت

میر حسین موسوی در دهه شصت بعنوان نخست وزیر از مردم خواست یک وعده گوپن اعلام نشود تا پول این کوپن صرف بازسازی پالایشگاه آبادان شود،مردم اعتراضی نکردند و در عمل این اتفاق افتاد ، چرا در دولت احمدی نژاد و روحانی از مردم مرفه خواسته می شود که از گرفتن یارانه صرفنظر کنند،ولی هیچکس همراهی نمی کند ، می توان گمانه زنی مختلفی برای این تغییر روحیه انجام داد ،

❊می شود انگشت اشاره به شکاف بین حاکمیت و جامعه دراز کرد، فساد گسترده می تواند این بی اعتمادی را توجیه کند،شاید هم بشود مصرف زده گی افسار گسیخته را دلیل این امز دانست که پولدارها با همه دارایی شان از ذره یی پول نمی گذرنند،شاید هم رسانه هایی مثل صدا و سیما و دیگر مطبوعات دیگر محل رجوع و اقبال مردم نیستند و به این دلیل فراخوانها نه شنیده می شود و نه در کانون رغبت عمومی قرار می گیرند

بی اعتنایی نسبت به درخواست دولت برای خودانصرافی از گرفتن یارانه نشان دهنده بحران عمیق تری است که اگر به موقع و در این مرحله درمان نشود خیلی زود همه با پیامدهای وحشتناک اش روبرو خواهند شد،

❊راه حل پیشنهادی صاحب این قلم ازادی اطلاع رسانی است و بازگرداندن اعتماد گمشده مردم به رسانه هاست ، نیروی حرفه یی کافی برای این تحول وجود دارد ، به شرطی که فضای تک صدای کنونی مبدل به چند صدایی شود و میدان برای روزنامه نگاران جسور ، خلاق و هم سو با مردم باز شود ، این اتفاق می افتد، من شک دارم، مگر آنکه پیامدها شروع به خودنمایی کنند که در آن روز دیگر نمی شود کاری کرد و همه می فهمند چقدر دیر شده است.